تبليغاتX
نامه های تهران
























نامه های تهران

میان عاشق و معشوق کس در نگنجد  ، بار ناز معشوقی ِ معشوق عاشق تواند کشید ، و بار ناز

عاشقی ِعاشق هم معشوق  تواند کشید ، چنانکه معشوق ناگذران عاشق است ...عاشق هم

ناگذران معشوق است خواست  معشوق عاشق را پیش از خواست عاشق بود معشوق را ، بل که ناز

وکرشمه معشوقانه عاشق را رسد ، زیرا که عاشق پیش از وجود خویش معشوق را مرید نبود ، اما

معشوق پیش از وجود عاشق ، مرید عاشق بود ...چنانکه خرقانی گوید :" او را خواست که ما را

خواست " !


اگرچه به حقیقت میان عاشق و معشوق بیگانگی  و دوگانگی نیست " بیگانگی ای نیست ، تو مایی

ما تو " ....ولیکن سامان سخن گفتن با لبها نیست ....



مرصاد العباد _ نجم الدین رازی



پ. ن : چنان پر شد فضای سینه از دوست

          که فکر خویش گم شد از ضمیرم

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت توسط مهدیه|

این حال من بی توست

بغض غزلی بی لب

افتاده ترین خورشید

زیر سم اسب شب .....


فرشته آسمانی ، این زخم قلب طولانی می شود اما تو دیگر تا همیشه آسوده باش


بعد نوشت : انارکم تو هم مثل شازده کوچولو شدی که می گفت : "پوستین کهنه که غصه نداره

..." با این حال من نمی تونم جلوی اشکهام رو بگیرم .....

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت توسط مهدیه

 

گذر گاه باريكي ست

ميان ِ اشك و لبخند

آن گاه كه تو در خيال

پرسه آغاز مي كني !

 

كجايي تو ؟ كجا ؟

عطر انگشتانت

بر ديواره هاي قلب

جا مانده است  .!

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت توسط مهدیه|

تو آمدی
و بی آنکه بدانی
خدا
با تو
برای من
یک بغل شعر ِ نگفته فرستاد
حالا
بنشین و
تماشا کن
چگونه
آیه آیه
کتابِ رسالتِ تو را
خواهم سرود
پیامبر ِ از همه جا بی خبر ِ من !



شعر از افشین یداللهی



شعر نوشت : عزیز دل ، چقدر نامه های تهران دلتنگ تو بود ...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت توسط مهدیه|

 

طنين صدايت

باران ِ تند نوروزي ست

بر چهرۀ من و بر دستانم !

 

باراني كه طعم سيب و خاطره مي دهد

و بوي تلخ ِ شيرين ِ ياس هاي ريخته بر شانه ديوار را ...!

 

غزل پوش !

صدايت ...

راهي ترانه ام مي كند ...!

صدايت بليتي ست به مقصد سرزمين هاي رويا و جنون

در حوالي فصل بي خوابي ...!

 

عسل نوش !

تنها ميراث ماندگار ِ ايراني ام  ،

در ميان لبان ِ توست !

 

زير باران

بي چتر مي روم

و اند يشيدن به تو

راه را زيبا مي كند .


............................................

بعد نوشت : که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست ....




نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت توسط مهدیه|

در آتشم مي خواستي

نعلي بر آتش افكندي

و به كام ِ دل خويش رسيدي ...


اکنون سال هاست

که مرادت را يافته اي... !


اين درخت ِ آتش اما

  تا روز بازپسين

می سوزد  و می خروشد !


دانه ي  ِ عشقت را

حاصلي مي خواستي

اكنون بيا و ثمر برگير... !


...............................................

دل نوشت :

گاهی نگفتن ، گفتنی ترین عاشقانه هاست .

همان سکوت ممتدی که در چشم های تو به افق می نشیند .

چقدر این کلمات ابله اند ................................!


................................

بعد نوشت :

من از دست غمت مشکل برم جان

ولی دل را تو آسان بردی از من .......


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت توسط مهدیه|

 

ليوان ِ آبي ِ سفال

براي چاي و لحظه هاي فراموشي ...

 

ليوان و خاطرۀ چشمان ِ كودكي به زيبايي سفالينه ها ....

چشمانش خوابم می کند ....

 

سفال و آب و كودكي و تابستان ِ خنك

*

آرامش را جرعه جرعه مي نوشم .


...............................................................................

تقدیم به خاطرۀ کودکی تو ...، تقدیم به زیباییهای کودکانه و چشمانت که انگار همانقدر زلالند که سی و چند سال پیش ....، تماشای کودکانگی بی ریای تو عاااالمی دارد .

..............................................................

شعرنوشت : برای دیوانه ای مثل من ... یک لیوان حتی ، شیئی مقدس می شود ... لیوانی که یک روز مال تو بوده ... باور می کنی ؟؟

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت توسط مهدیه|

روزی می آید که دنیا ،

دنیای شور و نور و نماز و نیایش است ،

نیایش بهار و برکت و بیداری

نیایش تو ...

ای شکوهمند بی خلل ،

ای مهر و ماه

عشق لایزال،

محبوب مطمئن،

ای نیایش نیکی ،

شاعر !

ای مصلح

انسان !

*

آن روز ...

    محبوب من !

برای رسیدن به تو

    نیازی به کدخدا و خانه و بهانه نیست ،

من

برای تنهایی تو

    ترانه ای خواهم سرود ،

و تو هم

   با اشارۀ پلکی 

      جواب جهان را خواهی داد،

این است

    سرنوشت ِ سپید و ساده ای

      که در انتظار انسان است .....


شعر از سید علی صالحی


***

شاهدان گر دلبری زین سان کنند .................


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت توسط مهدیه|

دوستان عزیز با سلام به همۀ شما

آخرین کارهای عکاسی من با عنوان شهرستان لاهیجان از نگاه دوربین را در امرداد مشاهده بفرمایید .

 

لاهیجان از نگاه دوربین

 

.......

عکس نوشت : من بینهایت با تو همدستم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت توسط مهدیه|

 

تو بايد

خود ِ خود ِ فرشتۀ باران باشي

 

از روزي كه قدم بر اين زمين خشك نهادي

هر سال

آسمان و زمين

آمدنت را با باران ها

به جشن مي نشينند

 

و شاعران و كودكان

با دست

آسمان را به هم نشان مي دهند .

............................................................


 شعر نوشت : برام هیچ حسی شبیه تو نیست

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت توسط مهدیه|


آخرين مطالب
» از عشق
»
» گذرگاه
» پیامبر
»
» نعلی بر آتش
» لیوان آبی سفال
»
» عکاسی من 2
» از آسمان

Design By : Pichak